نوشته‌ها

تلسکوپ: یک جهش ژنی در نوع بشر

قبل از تلسکوپ هم بشر به آسمان نگاه می کرد و اتفاقا توانسته بود انقدر اطلاعات از آسمان بدست بیاورد که در خیلی از موارد با خواندن و دانستن آن ها شگفت زده می شوید.

اما چیزی که میخواهم درباره اش بنویسم، تلسکوپ به عنوان یک ابزار و تاثیر آن بر نوع بشر است.

بگذارید از عقب تر شروع کنم، قبل از تلسکوپ، ابزارهای منجمان چه چیزهایی بود؟ به طور خلاصه ابزارهایشان به دو دسته تقسیم می شد، یا ابزارهایی برای اندازه گیری دقیق تر بودند، ( بیشتر اندازه گیری دقیق تر زوایا و فاصله ها ) مانند ربع جداری، و یا این که ابزارهایی بوده اند برای افزایش دقت و سرعت محاسبات، مانند اسطرلاب.

احتمالا از حدود 2.5 میلیون سال پیش، انسان ماهر ( ترجمه ای است از Homo habilis ) از نوعی ابزارهای ساده ی سنگی استفاده می کرده است، و حدود 50 هزار سال پیش، ابزارهایی واقعی ساخته شدند! ابزارهایی که امروزه می دانیم برای یک کارکرد خاص و کمک به بشر ساخته شده اند، چیزهای ساده ای مثل چاقو، تبر ( با تبرهای امروزی مقایسه اش نکنید ) و امثالهم. (1)

وجه اشتراک تمام ابزارهای بشری، در این بود که به انسان کمک می کردند سریع تر، راحت تر ، کم انرژی تر و خیلی تر های دیگر، به اموراتش بپردازد. از چرخ بگیرید تا اهرم.

تمام ابزارها، تا قبل از تلسکوپ، به کمک انسان می آمدند تا با دنیا بهتر و راحت تر کنار بیاید، بهتر شکار کند، سریع تر به مقصدش برسد، راحت تر روی آب برود، راحت تر پرواز کند! و خلاصه از دنیا لذت بیشتری ببرد.

اما تلسکوپ هیچ کدام از این ها نبود، اصلا چیز دیگری بود. تلسکوپ ابزاری بود که یکی از حواس انسان را، و اتفاقا اصلی حسی که انسان دنیا را از راه آن می شناخت، متحول کرده بود. در ضمن، تلسکوپ بر خلاف بیشتر ابزارهای قبلی خودش، کمک محاسباتی، یا کمک یدی به بشر نمی کرد. تنها دنیایی را در پیش روی بشر نمایان می کرد، که علی القاعده بشر نمی بایست حق دیدن آن را داشته باشد.

انسان بدون آن که تغییری در سایز بدن اش، اندامش، مغزش، سبک زندگی اش ایجاد شود، صاحب یک چشم غول پیکر شده بود که چیزهای عجیبی از دنیا را نشانش می داد. چیزی مانند یک جهش ژنی بسیار عظیم که تنها در یک نسل اتفاق افتاده باشد.

البته قبول دارم که تلسکوپ های گالیله ( گالیله تنها یک تلسکوپ کوچک با بزرگنمایی 10 برابر نداشت، بلکه یک کارگاه بزرگ تلسکوپ سازی داشت و تعداد زیادی تلسکوپ با بزرگنمایی های بیش از 30 برابر به بزرگان، اشراف و مجالس هدیه می کرد یا می فروخت ) هیچ کدام چشم غول پیکری بر اندام بشر نبودند، و با آن استقرارهای لرزان و عیوب اپتیکی شان بیشتر مانند این بودند که یک غول دارد از ته یک استکان به دنیا می نگرد.(2)

اما انگار رابطه ی بشر با ابزار، حتی اگر آن ابزار خیلی خوب هم کار نکند، با خودش نوعی از سرکشی را به همراه می آورد، آن جمله ی منتسب به ارشمیدس را به یاد بیاورید : تکیه گاهی به من بدهید تا زمین را جا به جا کنم! تازه ابزارِ ارشمیدس در بهترین حالت تفاوتی با یک چوب بلند ندارد! اما داشتن همین اهرم و دانش استفاده از آن انقدر ارشمیدس و احتمالا تمامی معلمان ما را، که با غرور آن جمله را تکرار می کردند، غره کرده که در خودشان توانایی جابه جا کردن زمین را می بینند. (3)

ابزار جدید، توانسته بود چشم بشر را بر روی دنیایی بگشاید که پیش از آن، تکامل اجازه نداده بود بشر آن را ببیند، تا پیش از اختراع تلسکوپ، رصدخانه ی تیکوبراهه، به قدری در اندازه گیری حرکت اجرام در آسمان دقت داشت که منجر به قوانین سیاره ای کپلر شده بود. یا ستاره شناسان مسلمان توانسته بودند دقت تقویم های خورشیدی را تا حدی باور نکردنی بالا ببرند، ابزارهایی مانند اسطرلاب و یا آلماناک های دقیق نجومی، می توانستند آسمان را با دقت شبیه سازی کنند. اما تقریبا همه ی علم بشری در رابطه با آسمان همین جا متوقف شده بود. بشر نمی دانست که آسمان چگونه و از چه چیزی ساخته شده. تکامل چشم انسان تا همین حد بود و بیشتر از آن بر عهده ی مغزِ متافیزیک‌بافِ بشری بود!

کیهان شناسی ( در معنای عام و قدیمی آن ) یک اتفاق انسانی بود ( و هست ). کیهان شناسی نوع نگاه انسان است به دنیا، و نوع نگاه انسان به دنیا از مردمک 3 الی 6 میلیمتری چشم اش اتفاق می افتد. تغییر کردن مردمک چشمِ انسان، نوع نگاه او را عوض می کند و تغییر نوع نگاه او، کیهان شناسی متفاوتی را می طلبد که البته آن روز کشف نشد! (4)

مزیت دیگر تلسکوپ این بود که کاربری اش مانند تکنولوژی های دیگر نیازی به آموزش خاصی نداشت و تنها کافی بود که چشم فرد پشت آن قرار بگیرد. به همین خاطر انتقال آن به نسل بعدی شبیه به انتقال یک ژن بود، البته ژنی که روز به روز پیشرفت می کرد و با هر بار انتقالش یک موتاسیون عظیم را از سر می گذراند.

 SKA Telescope : Square Kilometer Array

SKA Telescope : Square Kilometer Array

تلسکوپ ها به زودی انقدر پیشرفت کردند و حجم داده هایی که از جهان ثبت می کردند به قدری زیاد شده بود که دیگر توانایی پردازش داده های ثبت شده توسط آن ها ، کار راحتی نبود و حتی شاید بتوان گفت که غیر ممکن بوده است. همان طور که می دانید امروزه حجم داده هایی که توسط تلسکوپ ها ذخیره می شود بسیار بیشتر از توانایی پردازش رایانه های فعلی است. و بسیاری از داده ها بلااستفاده باقی می ماند. (5)

البته این مورد را دروغ گفتم، یا بهتر بگویم همان جملات تکراری ای را گفتم که بسیاری از کسانی که با مفاهیم داده‌کاوی آشنایی ندارند در مورد استفاده و پردازش داده های تلسکوپ ها به کار می برند. واقعیت این است که نیازی به پردازش تک تک داده ها توسط پروسسورها وجود ندارد. یا این که برای پردازش داده ها نیازی نیست که یک بار تمامی داده های ثبت شده توسط تلسکوپ ها خوانده شوند.

دیتاسنترها، تمامی داده ها را ذخیره می کنند و با توجه به سوالاتی که مطرح می شود، پاسخ های مناسب و مرتبط را از تمامی داده های ذخیره شده پیدا می کنند و تنها به پردازش داده های مورد نیاز از انبوه داده ها می پردازند. حتی با اضافه شدن هوش مصنوعی، داشتن دیتاسنترهایی که با توجه به داده هایشان، سوالات جدیدی طرح کنند نیز شدنی است.

سوالات جدید، یعنی فلسفه ی جدید، و فلسفه ی جدید یعنی انسانِ جدید. و این با ابزارِ جدید ممکن شده است.

پیشرفت تلسکوپ ها، تنها در جهت بزرگ شدنِ قطر و در نتیجه توان تفکیک بالاتر نبود. آن ها حتی به سمت طول موج های دیگر هم رفتند و به دنیا نگاهی انداختند که ما تا پیش از آن حتی کورسویی از آن را هم نمی دیدیم. نمی دانم آیا می توان آن را معادل حس جدیدی دانست یا چون همچنان از امواج الکترومغناطیس استفاده می کنیم و فقط به سمت طول موج های دیگری رفته ایم، نوع دیگری از دیدن، یا دیدن کامل تری است. اما به هر حال، ما جهان را در طول موج های دیگری می بینیم که پیشتر تکامل به ما اجازه نداده بود آن طول موج ها ببینیم.

همانگونه که حداقل چند هزار سال طول کشید تا دنیای با چشمانِ غیر مسلح را کامل ببینیم و بتوانیم روابط بین آن را کشف کنیم تا به آلماناک ها و قوانین سیارات کپلر برسیم، هنوز بایستی دنیای جدیدِ تلسکوپی را ببینیم و مشاهداتمان را ثبت کنیم تا بتوانیم دنیای انسانِ جدید را فرموله کنیم. دنیای انسان جدید پر از ابزارهایی است که نقص های تکاملی اش را پوشش می دهند و حواس جدیدتر – دقیق تری برایش به ارمغان آورده اند. حواسی که درک انسان از هستی را تغییر می دهد. تلسکوپ این افتخار را دارد که همواره به عنوان یکی از اولین ابزارهایی باشد که نه برای بهتر کنار آمدن با دنیا، بلکه برای ساخت دنیایی جدید با انسان همراه شده است.

licquorice-black

پانوشت ها :
1) به این مدخل ویکی پدیا مراجعه کنید و اطلاعات بیشتری راجع به تکامل انسان بدست بیاورید.

2) شاید جالب باشد بدانید که بسیاری از دانشمندان هم دوره ی گالیله، نتوانستند از پشت تلسکوپ گالیله، 4 قمر مشتری را ببینند، شاید مهم ترین دلیلش این بود که استقرار تلسکوپ بسیار لرزان بود ( کسانی که با تلسکوپ های کوچک آماتوری کار کرده اند، این موضوع را تجربه کرده اند ) و عدسی هایش هم چندان مرغوبیتی نداشتند، همچنین چشمی تلسکوپ هایش، یک عدسی تنها بود و هنوز چشمی های پیشرفته ی امروزی ابداع نشده بودند.

3 ) برای دانستن این که چرا نمی شود با یک چوب هرچقدر هم که بلند باشد و نیروی یک انسان معمولی حتی ذره ای زمین را تکان داد این نوشته را بخوانید.

4 ) ریچارد داوکینز در این سخنرانی در تد به نحوی شایسته این ایده را شرح و بسط می دهد.
( می توانید زیرنویس فارسی آن را فعال کنید و ویدئو را با زیر نویس فارسی ببینید.)

5 ) البته می توان مشکلات دیگری را هم متصور شد. به عنوان مثال این دو نوشته را ببینید : 1 و 2

آیا واقعا برنامه های فضایی به صرفه هستند؟

این سوال مهمی است که می توان با کمی بسط دادنِ آن به جواب هایی رسید که امروزه در زیرگروه های جامعه شناسی علم ، اقتصاد علم و یا حتی تاریخ نگاری علمی در مورد آن بحث های مفصلی صورت می پذیرد.
بسط دادنِ این سوال می تواند به این صورت ادامه پیدا کند که : آیا ساخت رصدخانه های بزرگ به صرفه است ؟ آیا پروژه های چند ملیتی علمی ( پروژه هایی مانند سرن و … ) به صرفه هستند؟ آیا به صورت کلی علم کلان به صرفه است؟
این نوشته، تنها یک مقدمه ی کلی، بر این مبحث است.
و لازم به ذکر است که دلیل کوتاهی و خلاصه بودنش این است که به عنوان یک مطلب عمومی برای نشر در یک وب سایت نوشته شده است، مطمئنا می توان این مقاله را بسط داد و برای آن مثال ها و استدلال های بیشتری نیز یافت.
نکته ی دیگری که لازم است در همین ابتدا به آن اشاره کنم، این است که در این مقاله، منظور از صرفه ی اقتصادی، به صرفه بودن در یک نظام اقتصادی آزاد و تنها صرفه ی اقتصادی است! به همین علت، میتوان گفت که این مقاله ناظر به شرایط امروزِ علم کلان در امریکا و اروپا است و نمی تواند توجیحی برای صرفه ی سیاسی، معادلات قدرت در دوران جنگ سرد و موارد دیگر باشد. به عنوان مثال این مقاله درباره ی این که چرا پاکستان با بیش از 50 درصد جمعیت بی سواد، به دنبال ساخت موشک و ماهواره می باشد، نظری ندارد، این مقاله درباره ی برنامه های فضایی کره شمالی نظری ندارد. این مقاله درباره ی برنامه های فضایی شوروی در دوران جنگ سرد هم نظری ندارد. این مقاله درباره ی برنامه های فضایی آمریکا در دوران جنگ سرد هم نظری ندارد! این نوشته درباره ی علم دوستی یونانیان یا مسلمانان قرن چهارم هجری نیز هیچ چیزی نمی گوید. تمام این نوشته ناظر به وضعیت فعلی علم کلان، در کشورهایی با اقتصاد آزاد می باشد.

اما در ابتدا مایلم به جواب های اشتباهی که به این سوال داده می شود بپردازم :

میل به دانستن در انسان و حرف هایی از این دست.
راستش را بخواهید من می توانم ساعت ها در این زمینه سخنرانی کنم و درباره ی روح جستجوگر انسان و ذات سیری ناپذیر بشر برای کشف آسمان ها و اعماق اقیانوس ها و … حرف بزنم. اما چون احتمالا همه ی شما هم می توانید همین کار را بکنید ترجیح می دهم بدون توضیح اضافه در این مورد، فقط اشاره ای گذرا داشته باشم که در یک اقتصاد آزاد، برای این مفاهیم متافیزیکی غیر قابل اثبات، تا هنگامی که به نحوی به سرمایه تبدیل نشده اند، ارزشی قائل نیستیم.
البته من هم مثل شما دوست دارم که بشر اضافه ی پول هایش را خرج اکتشاف آسمان ها بکند، اما شاید عده ای هم باشند که دوست داشته باشند، همه ی بشریت از معجزه ی موتور هارلی – دیویدسون بهره مند شوند. لااقل در خانه ای که من در آن زندگی میکنم، برادرم موتور سیکلت را به روحیه ی علم جویی و … ترجیح می دهد، در یک نظام آزاد، نمی توان ترجیح عده ای که علم کلان باشد را به سایرین تحمیل کرد و بودجه ای معادل 2.7 درصد تولید ناخالص ملی ایالات متحده را تنها صرف فعالیت های پژوهشی کرد. مگر این که بتوان توجیح منطقی تری ( زمینی تری – غیر متافیزیکی تری ) برای آن پیدا کرد. و یا این که یک انقلاب اخلاقی بزرگ در نوع بشر صورت پذیرد که همه بتوانند بدون استدلال علم را به عنوان فعالیتی سودمند بپذیرند!

خوشه چینی فن آوری هایی که در زندگی روزمره کاربرد دارند از کنار پروژه های بزرگ علمی
شما هم می دانید که همین موبایلی که در دست دارید، سی سی دی دوربین اش اولین بار برای استفاده در رصدخانه ها ساخته شد؟ و یا مانیتورش برای استفاده در یک برنامه ی فضایی ساخته شد و امروزه به دست شما رسیده است؟
یا مثلا کفش کوه های شما، از همان فن آوری ای استفاده میکند که اولین بار در برنامه های آپولو از آن استفاده شد؟
نمونه های خیلی زیادی از این دست وجود دارند که من به آن ها می گویم دیدگاه خوشه چینی از مزرعه ی بزرگ علم کلان!
شاید واقعا بتوان نمونه های زیادی پیدا کرد که در آن ها یک تکنولوژی مصرفی از دل یک پروژه ی بزرگ علمی بیرون آمده باشد، اما واقعیت این است که اگر از نظر صرفه ی اقتصادی بخواهیم به آن نگاه کنیم، راه اندازی یک پروژه ی علم کلان برای آن که بخواهیم بعدا از قِبل آن یکی دو تا وسیله ی مصرفی هم بسازیم کار احمقانه ای است.
حتی اگر کسی نتواند درک کند که برای آموختن پیانو، نباید ویولون تمرین کرد! امروزه کارخانه های شرق آسیا به خوبی نشانمان دادند که پیشرفت تکنولوژی در یک کارخانه ی سازنده ی وسایل مصرفی بسیار بسیار سریع تر از تمامی آزمایشگاه های دانشگاهی و تحقیقاتی اتفاق می افتد. سرعت پیشرفت لوازم الکترونیکی، موبایل ها، تلویزیون ها و نمایشگرهای لمسی، میکروپروسسورها و تقریبا هر تکنولوژی مصرفی روزی که در دنیا وجود دارد، در کارخانه های ال جی و سامسونگ به طرز باور نکردنی ای ارزان و سریع است، سوپر سی سی دی تلسکوپ LBT تنها 9 مگاپیکسل است، اما فکر میکنم اکنون مدت زیادی است که کارخانه ی کنون مرز 9 مگاپیکسل را رد کرده است. (1)
با این که فکر میکنم این موضوع بسیار مهم است و باید بیشتر به آن پرداخت اما به همین یادآوری خلاصه وار اکتفا میکنم و می گذرم تا وارد بحث اصلی شوم.

پروژه سرن

پروژه سرن

بگذارید یک بار دیگر سوال اصلی را مرور کنیم : چرا بایستی سالانه میلیاردها دلار خرج برنامه های فضایی شود؟ چرا رصدخانه های بزرگی ساخته می شوند که هیچ سودآوری مستقیمی برای مردم ندارد؟ چرا بودجه های پژوهشی عظیمی صرف آشکارسازهای ذرات زیراتمی می شود درحالی که همچنان عده ای فقیر در خیابان های نیویورک وجود دارد؟
برای گرفتن جواب باید کمی به عقب برگردیم، دهه ی 1930 میلادی یکی از نقاط عطف برای یافتن این پاسخ است، در آن زمان، آمریکا دچار یک بحران اقتصادی عظیم شد، نه به این خاطر که مواد اولیه به آمریکا نمی رسید، نه به این خاطر که کارخانه ها نمی توانستند تولید جدید داشته باشند، بلکه به این دلیل که نظام اقتصادی بازار، آنقدر تولید کرده بود که بازار لبریز از تولیدات جدید بود و مردم دیگر نمی توانستند چیز جدیدی بخرند! عرضه بسیار بسیار زیادتر از تقاضا شده بود و مردم هم دیگر توان خرید بیشتر نداشتند. در این میان اقتصاد دانی به نام جان مینارد کینز راه حل را پیدا کرد، و روزولت هم راه حل او را پذیرفت :
دولت باید خرج خیلی بیشتری از درآمد داشته باشد، یعنی شغل جدید ایجاد کند، و با افزایش دستمزد تقاضا را بالا ببرد.
اما یک مشکل دیگر هم وجود داشت: اگر دولت کارهای سودمندی انجام می داد مثل تولید یک وسیله ی جدید، یا ساخت راه یا کارهایی از این دست، یعنی رسما وارد رقابت با بخش خصوصی شده بود، و باعث می شد که مشاغلی که در بخش خصوصی هستند و همین کارها را انجام می دهند، ضرر کنند و یا حتی از تعداد شاغلین آن ها کم شود و باز قدرت خرید مردم پایین می آمد. به همین دلیل دولت روزولت به سمت برنامه هایی روی آورد که هیچ ثمری نداشتند!
لشکرهایی از کارگرهای بیل به دست راه می افتادند و در سراسر ایالات متحده گودال می کندند و بعد دوباره آن را پر می کردند! تا دستمزدی بگیرند و بتوانند مازاد تولید نظام سرمایه داری را بخرند و اقتصاد از انجماد نجات پیدا کند.
کینز در کتابش می گوید: اگر وزارت خزانه داری، بطری های کهنه ای را پر از اسکناس می کرد، در عمق زیادی در معادن زغال سنگ متروک دفن می کرد، بعد معدن ها را از زباله های شهری پر می کرد و می سپرد به بخش خصوصی تا اسکناس ها را بیرون بیاورند، درآمد واقعی جامعه و همین طور سرمایه نقدی اش، احتمالا خیلی بیشتری از آنی که هست می شد.
اما مردم ناراحت بودند که چرا سرمایه های دولت ( که مستقیما از جیب مردم تامین می گردید ) صرف چنین کارهای خلاف عقلی می شود. اما به هر حال دولت ها برای بحران اضافه تولید فکری می کردند و تنها راه صرفِ مدوام پول هنگفتی برای تولیدات بی مصرف بود که خودشان جزئی از اضافه تولید نشوند! علم یکی از این کارهای خوب بی مصرف بود.
پولی که به دانشگاه ها داده می شد، پولی که به مراکز تحقیقاتی داده می شد، توسط عده ای از اساتید دانشگاه و پژوهشگران به چرخه ی مصرف بر می گشت و تبدیل به تقاضای بیشتر برای خرید اجناس می گشت، تولیدات دانشگاه ها هم به صورت مستقیم با هیچ تولیدی در بخش خصوصی تداخل نداشت، و اگر جایی هم تداخلی صورت می گرفت، دانشگاه با اسمِ ” این دیگر تبدیل به یک کالای بازاری شده است و دونِ شانِ پژوهشگرانی مثل ما است که به آن بپردازیم ” پایش را عقب می کشید، حالا دیگر کسی ناراحت نمی شد که چرا گودال می کنند و بعد دوباره پرش می کنند! اگر کسی سوالی می پرسید، می شد همان دو جوابی که در بالا به عناون پاسخ های اشتباه به این پرسش بیان کردم را به او گفت و راضی اش کرد، خلاصه حقوقی که به دانشمندان داده می شد، از شیر مادر هم حلال تر بود.
علم کلان به خاطر اتلاف عمدی بودجه شکل امروزی اش را به خود گرفت و همچنان هم همین کار را ادامه می دهد.

از مهم ترین نمونه هایی که می توان نام برد طرح SDI بود که در دولت ریگان انجام شد، طرحی که نام ” جنگ ستارگان ” را بر خودش گرفت. دولت در سال 1983 تصمیم گرفت که بک سپر فضایی برای محافظت از آمریکا بسازد! قراردادهای بزرگی با دانشگاه ها و آزمایشگاه ها بسته شد.
اما 2300 نفر از دانشمندان گزارش مفصلی با عنوان ” سفسطه ی جنگ ستارگان ” منتشر کردند و در آن سوگند خوردند که وجوه کلانی را که سازمان ابتکار دفاعی راهبردی مایل بود در تحقیقات دانشگاهی هزینه کند نه بخواهند نه بپذیرند.
اما این تعداد از دانشمندان حریف بودجه ی دولتی نشدند، اس دی آی گزارش کرد که بیش از 3000 درخواست از دانشگاهیان علاقه مند برای برنامه دفاع موشکی دریافت کرده است.
برنامه در طول دولت ریگان و بوش پدر ادامه یافت، دولت کلینتون نام برنامه را عوض کرد، اما همچنان بودجه اش بر جای خودش باقی بود، بوش پسر هم دوست داشت فضا را همچنان نظامی ببیند و برنامه را با اسم ” دفاع موشکی ملی ” ادامه داد.
از آغاز جنگ ستارگان در سال 1984 تا پایان سال 2000،تنها همین یک پروژه ی دفاع موشکی بیش از 60 میلیارد دلار هزینه برد. و نتیجه : دقیقا هیچ چیزی، به جز خروارها مقاله ی علمی بنجل که روی هم انبار شده اند.

برنامه های علمی کلان در ایالات متحده، همان کاری را انجام می دهند که قبایل مختلف در عربستان سعودی در قبال پول نفت انجام می دهند، پول نفت توسط پادشاه بین قبایل مختلف توزیع می شود و هر شخصی با توجه به قبیله ای که در آن عضو است پول دریافت می کند. کاری که در ایران توسط وزارت خانه ها و ادارات دولتی مختلف انجام می شود، پول نفت در برنامه ی بودجه بین وزارت خانه ها تقسیم می شود و سپس هر کسی، بسته به جایی که توانسته با رابطه ای خودش را به آنجا برساند از پول نفت بهره مند می گردد، در وزارت نفت بیشتر، و در سازمان حفاظت از محیط زیست کمتر! (2)
مهم این است که پول نفت، بدون احساس بیهودگی ، بین همه تقسیم شود تا قدرت خرید برای تولیدات نظام سرمایه داری وجود داشته باشد.
دولت های نئوکان و همین طور اقتصاددان های جدید روز به روز بر سر کار آمدند، ریگان، تاچر ، هایک و … و هم چنان نظام سرمایه داری احتیاج به جایی داشت تا بتواند بدون عذاب وجدان برای بحران اضافه تولید، پول خرج کند. (3)
البته این خرج کردن بیش از حد برای کارهایی که دست آوردِ مشخص قابل فروشی ندارند؛ در یک نظام سرمایه داری، موجب کسری بودجه می شود، کسری بودجه روز به روز بیشتر می شود، اگر از کینز می پرسیدند که بلاخره این کسری بودجه تا چه زمانی می تواند ادامه پیدا کند، او پاسخ معروفی داشت که آن را بیان می کرد : دیر یا زود همه رفتی اند! (4)

پانوشت ها :
1- به عنوان یک بحث تکمیلی و نیمه مرتبط با این موضوع پیشنهاد میکنم ” تقدم وجودی و تاریخی تکنولوژی بر علم ” نوشته ی دون اید و با ترجمه ی دکتر شاپور اعتماد را مطالعه کنید. لینک

2- تصور میکنم این مثال که وزارت خانه ها و ادارات دولتی در ایران، به قبایل در عربستان سعودی تشبیه شده باشند را اولین بار در نوشته ای از دکتر ناصر کرمی خواندم، الان که کمی جستجو کردم نتوانستم اصل آن را پیدا کنم و حافظه ام بیشتر از این یاری نمی کند، ممنون می شوم اگر کسی توانست لینکی یا منبع مشخص تری پیدا کند، برایم ارسال نماید.

3- اگر به این مباحث علاقه مند هستید، پیشنهاد میکنم این مصاحبه دکتر یوسف اباذری با مهرنامه را بخوانید، جالب اینجاست که این گفتگو در فضای اینترنت با عنوان ” احمدی نژاد هایکی ترین دولت ایران است ” منتشر شد و مورد بحث قرار گرفت.
لینک

4- ایده ی این نوشته تماما از بخش ” مجتمع علمی – صنعتی ” از کتاب ” تاریخ علم مردم ” نوشته ی کیلفورد کانر با ترجمه ی حسن افشار گرفته شده است.
همان طور که چندین بار در جاهای مختلف این کتاب هم آمده است، این نگاه به علم، به هیچ وجه نباید با جانب داری از سوسیالیسم و یا حتی نقدر اقتصاد آزاد اشتباه گرفته شود، بلکه دقیقا تاریخ نگاری علم است، یعنی بیان آنچه اتفاق افتاده است بدون جانب داری از هیچ ایده الوژی خاصی.