نوشته‌ها

تاریخچه
اگر اهالي يک منطقه به دنبال علومي چون اخترفيزيک يا اخترشناسي بودند، شايد رصدخانه اي شبيه اين داشتند. برج آينشتاين در شهر پستدام آلمان چيزي شبيه کوتوله ي کنجکاوي است که آسمان را از ميانه ي زمين کشف مي‌کند ولي در واقع نمونه‌ي زيبا از يک  معماري اکسپرسيونيست اوايل قرن بيستم است. با اين حال، درست مثل آن منطقه، تاريخش هم هميشه با آرامش همراه نبوده است.

Skizze zum Einsteinturm von Erich Mendelsohn

اسکچ های اولیه اریک مندلسن از برج آینشتاین

ايده‌ي برج آينشتاين (۱) به سال ۱۹۱۷ برمي‌گردد؛ در همان سال هم بنيان گذاري و وقف عام شد. در سال ۱۹۲۴ يعني سه سال بعد از اهداي نوبل به آينشتاين ساخت و ساز آن شروع شد و در همان زمان آلمان در شرايط تغييرات بزرگي بود. اين برج را معماری به نام اريک مندلسُن (۲)  طراحي کرد که در آن زمان يکي از سرشناس‌ترين معماران مدرن اروپا بود (تصويرش در اينجا به سال ۱۹۳۱ برمي‌گردد).

اريک مندلسُن

اريک مندلسُن

 او در آلمان بيش از هر چيز براي کارهاي معاصرش شناخته مي‌شد، ولي علاقه‌اش به اين دوران با مواردي چون علاقه به کوربوسيه و فان در روهه در هاله اي از ابهام بود. در این نوشته به يکي از بهترين آثارش مي‌پردازيم.

پُستدام در ۲۵ کيلومتري جنوب غربي پايتخت آلمان، برلين، قراردارد و برج آينشتاين بر روي يکی از بلندترين تپه‌هاي شهر به‌نام تلگرافنبرگ (تپه‌ي تلگراف) واقع شده. تقريباً برج کوچکي است ولي بناي جالبي دارد. ايده‌ي مندلسُن، سمبُلي به نشانه‌ي تجليل بزرگي ايده‌هاي آلبرت آينشتاين بود، ولي ساختمان همچنان در مرحله‌ي ساخت ماند تا اينکه به صورت موقتي نامش در زمان تسلط نازي در سرتاسر آلمان، به سال ۱۹۳۳ از يادها رفت و در جنگ جهاني دوم آسيب جدي ديد. مندلسُن در طرحش از انعطاف کاملي استفاده کرد که زاويه در آن وجود نداشت، گوشه‌ها گِرد و نرم هستند و بتُن براي اين کار بهترين گزينه بود؛ زيرا منحني در آن به بهترين شکل در مي‌آمد. ولي در آن زمان بتُن کم يافت مي‌شد و به ناچار بخش‌هايي از آجر ساخته شد. اين ترکيب به‌صورت يک اثر جالب با ترکيبي از گچ و سيمان، کار کرد. اين بنا همچنان يکي از بي‌نظيرترين ساختمان‌هاي قرن بيستم است.

برج آينشتاين در خود يک تلسکوپ خورشيدي فوق‌العاده را جاي داده که اخترشناسی به نام اروين فينلي-فرونديلش (۳) آن را طراحي کرده و ايشان هم شخصاً دستيار آينشتاين بود. در تصوير، نماي داخلي گنبد، سمت راست خورنگار، و سمت چپ آينه بازتابي باريکه‌ي نور را پايين برج مي‌بينيد.

نماي داخلي گنبد، سمت راست خورنگار، و سمت چپ آينه بازتابي

نماي داخلي گنبد، سمت راست خورنگار، و سمت چپ آينه بازتابي

آنچه مايه‌ي شکوه اين بناست، دعوت مندلسُن از آينشتاين براي بازديد و گرداندن ايشان در برج است. او مدت زيادي منتظر ماند تا يکي از مشهورترين دانشمندان آن زمان پا به اين بنا بگذارد. و منتظر ماند، و منتظر ماند… بعدها آينشتاين بالاخره با هيئتي از آن بازديد کردند و نظر آينشتاين اين بود: اُرگانيک! تا الان نمي‌دانيم منظورش دست‌انداختن بوده و يا تمجيد از بنا.

اروين فينلي-فرونديلش

اروين فينلي-فرونديلش

يکي از طنزآميزترين نکات اين بنا، درآميخته بودن زندگي شهروندي آلماني در آن زمان با آن است. سه نام درهم‌تنيده با  در آن زمان، فينلي-فروندليش، مندلسُن و آينشتاين همگي بايد آلمان را دهه‌ي ۱۹۳۰ ترک مي‌کردند، چون دودمانشان يهودي بود. گزارشي به‌دست آمده که نماد آينشتاين در برج در دوره‌ي نازي‌ها بايد ذوب مي‌شد، ولي بعد از جنگ ۱۹۴۵ تأييد شد که کارگراني در برج پنهان شده بودند. اين بنا با بمباران‌هاي متوالي آسيب ديد، و بايد دوباره بازسازي مي‌شد. بازسازی مجدد در سال ۱۹۹۹ يعني جشن ۷۵ سالگي بنا، اجرا شد.

حدود سال ۱۹۱۱ آينشتاين بر روي نظريه نسبیت عام کار ميکرد. يکي از پيش‌بيني‌هاي اين نظريه برآن بود که بايد انتقال طيفي کوچکي در خطوط طيف بر اثر ميدان گرانشي خورشيد ديده شود. امروز اين اثر را انتقال به سرخ مي‌شناسيم. و کاربري برج طوري طراحي شد که اين پديده را تأييد کند. ديري نگذشت که مشخص شد، نفوذ گرانشي خورشيد در طيف الکترومغناطيس و اثر انتقال به سرخ دشوارتر از آن است که برج آينشتاين براي آن برنامه ريخته بود. در نتيجه، اثرات برون جوي خورشيد و رفتارهاي آن مورد بررسي قرار گرفت. تا دهه ۱۹۵۰ انتقال به سرخ خورشيدي ديده نشد. میدان‌هاي مغناطيسي خورشيدو رفتارشان، به هدف اصلي برج آينشتاين تبديل شد.

بيشتر مردم مي‌دانند که آينشتاين چه سرنوشتي داشت. او بايد براي ادامه کار و زندگي به آمريکا مي‌رفت. ولي مندلسُن و فينلي-فروندليش چه؟ هر دو به‌دليل جريان ضدسامي‌گرايي (ضديهود به‌طور خاص) (۴) در دهه ۳۰  آلمان را ترک کردند. ولي چه اتفاقي برايشان افتاد؟ مندلسُن (سمت چپ در عکس) در سال ۱۹۳۳ در بريتانيا، و به‌طور غيرمنتظره‌اي به آمريکا رفت. او در کنار ديگراني، به ارتش آمريکا در ساختن دهکده‌اي آلماني کمک کرد. اين هم روشي بود که ارتش آمريکا براي رسيدن به بمب در سال‌هاي ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵ دست به انجامش زد. مندلسُن در سال ۱۹۵۳ فوت کرد.

و اما امروز…

برخلاف کشورهاي عقب افتاده، در کشورهاي پيشرفته وقتي کاربري يک بنا يا مکان با هدف آن در توازن نيست، و يا مانند موردي که اشاره شد، خطوط طيفي تأثير گرفته از گرانش ديده نشد، اين بنا تخريب نشد تا به تفريح‌گاهي آلوده به زباله و يا منازلي چند طبقه تبديل شود. آلمان کشوري ست که قدمت علوم در آن آنقدر هست که مي‌توان ادعا کرد علم مُدرن پايه و اساسي محکم جز اين کشور ندارد. بنا به تاريخچه‌اي که ذکر شد بنا مطابق تصاويري که از مؤسسه‌ي لايبنیتز مي‌بينيد به شيوه‌اي سنتي بازسازي و امروز يک رصدخانه‌ي خورشيدي است. رصدخانه‌هاي خورشيدي مطالعه‌ي گسترده‌اي روي خورشيد به عنوان يک ستاره‌ي نمونه دارند. از ميدان‌هاي مغناطيسي تا لايه‌هاي مختلف ستاره، و فرايندهاي هسته‌اي داخل ستاره، تحول آن و موضوعات متنوعي که يک اخترفيزيکدان هسته‌اي و پلاسما بايد بداند.

دانشگاه برلين در برخي از موضوعات هم با اين مؤسسه همکاري دارد. بسيار از اين برج به عنوان رصدخانه خورشيدي پروژه‌‌هاي مرتبط خود در مقاطع کارشناسی ارشد، دکترا و فوق دکترا استفاده مي‌کنند. اين برج که به رصدخانه هابيت‌ها هم بين عده‌اي معروف شده، بازديد عموم هم دارد. علت اين نام عام به رصدخانه شمايل خانه‌هايي ست که در اسکاتلند مي‌توان يافت و کوتوله‌هايي که در داستان‌هاي تالکين هم نقشي اساسي در رسيدن به آن حلقه‌ي کليدي بازي مي‌کنند. دانشگاه پُستدام ارگان اصلي برنامه‌ريزي کننده‌ي آموزشي و استفاده از اين مرکز علمي است.

برج آینشتاین معروف به رصدخانه هابیت

برج آینشتاین معروف به رصدخانه هابیت

اين رصدخانه به‌طور خاص، روي موضوعاتي چون، مناطق فعال خورشيدي، و تحليل قطبش نور که اندازه‌گيري ميدان مغناطيسي را سبب خواهد شد، و همينطور اندازه‌گيري سرعت‌هاي شعاعي سطحي (نورسپهر) تمرکز دارد. امکانات آن کاملاً به روز شده و جزو مهم‌ترين رصدخانه‌هاي خورشيدي اروپا محسوب مي‌شود. برج آينشتاين امروز جزئي از مؤسسه‌ي اخترفيزيک لايبنيتز (۵) در پستدام و رصدخانه‌ي بابلزبِرگ (۶) است. تپه‌ تلگراف که محيط آن براي هواشناسي و تحقيقات قطبي هم مورد استفاده قرار مي‌گيرد، ميزبان رصدگران خورشيد است.

تلسکوپ خورشیدی با کانونی بسیار طولانی که طرح خاص رصدهای خورشیدی است، و آبنه اي ۶۳ سانتی‌متری  بعد از جنگ جهانی دوم تاکنون فعال بوده است. با بهينه کردن تلکسوپ طيفي با توان تفکيک خطوط تا ۱۰ به توان ۶ و در شرايط بد آب و هوايي به نسبت روزهاي آفتابي و صاف، ۱ تا ۲ اينچ تفکيک مي‌کند.

پانوشت ها :

۱٫ يا به آلماني Einsteinturm

۲٫ Eric Mendelsohn

۳٫ Erwin Finaly-freundlich

۴٫ جريان ضدسامي‌گرايي در واقع ايده‌ي حکومت نازي در ريشه‌ي آريايي و عدم تمايل به اختلاط و ارتباط با سامي‌ها بود، که مردمان خاورميانه، اعم از يهوديان، و عرب‌ها و آرامي‌ها، کلداني‌ها و نبطي‌ها و چند قوم ديگر، چون آشوري‌ها تلقي مي‌شدند.

۵٫ Leibniz-Institut für Astrophysik Potsdam (AIP)

۶٫ Babelsberg Observatory

گالری تصاویر

منبع تصاویر وب سایت زیر بوده است :

http://www.aip.de/image_archive/Telegrafenberg_Observatory.Einsteinturm.html

 

“علم طبیعت بیشتر یا تقریبا بیشتر درباره ی اجسام و مقادیر و خصایص و حرکات آنها و همچنین درباره ی مبادی این نوع جوهر گفتگو می کند….”

این اولین جمله ی ارسطو عالم طبیعت و فلسفه ی محض هلنی (یونان باستان) بوده در کتابی بنام  در آسمان البته به ترجمه ی فارسی. ارسطو آنچه را تا آن زمان از دید خود و دیگران به عنوان فلسفه که همچون الان و نه قرون وسطا و حتی کمی قبل از آن، می دانسته و درک و تحلیل کرده به رشته ی تحریر درآورده.

در این کتاب شما با مفاهیمی آشنایی پیدا می کنید که همین الان هم در قالبی امروزی تر مورد بحث هستند. گویی همان دیدگاه ها و مباحث از دوران باستان تاکنون برجای خود باقیست و حتی با پیشرفت ناگهانی علم در قرون بیستم، سوالات بیشتری را پیش روی فیلسوفان (فیزیکدانان) قرار داده. البته اشاره کنم فلسفه ی اجتماعی و علوم انسانی نیز کاملاً تحت تأثیر آمار و احتمالات در قالب نظریه های مختلف مانند عدم قطعیت، نظریه ی بازیها، و زیست شناسی و جامع تر از همه فیزیک قرار دارد. خواندن منابع گذشته بسیار ارزشمند است چرا که شما باید به نوشته های اساتید مراجعه کنید تا مفاهیم را درک کنید. و ارسطو گویی در همین الان هم در شتابدهنده ها و آزمایشگاه های فیزیک و نجوم و زیست به دنبال جواب سوالات خودش می گردد. سوالاتی که یقیناً با قطعیتی که آنها را به نگارش درآورده خودش مطمئن نبوده و و این ذات ذهن پویای بشر است و گرنه با طرح هر سوال ده ها یا صدها سوال جدید طرح نمیشده.

این رساله یا همان ماتیکان(به زبان فارسی میانه) به چهار کتاب تقسیم شده و در هر کدام شما با دیدگاه های آن زمان تقریبا آشنا می شوید. تقریباً چون کتابهای بسیار قطور ترجمه نشده ای به زبانهای مختلف غیر از فارسی هست درباره ی پارسیان باستان و مدارک مختلفی که ما حتی در قالب یک کتاب در اختیار نداریم.

کتاب اول: جهان فوق قمر

بحثی پایه ای درباره ی تعاریف بنیادی طبیعت است. از جمله  فساد پذیری و ناپذیری، یکتایی آسمان، جسم نامتناهی و غیره.

کتاب دوم: جهان فوق قمر، دنباله

جمع بندی مطالب قبل، کروی آسمان، حرکت آسمان، ستارگان که این اخرین مورد چند بخش اصلی را به خودش اختصاص داده و در نهایت دو بخش راجع به زمین.

کتاب سوم: جهان تحت قمر

که همان طور که پیداست، راجع به عناصر و ذرات بنیادی از دید یونانیان باستان بوده (اگر قبول کنیم این افکار و نتایج فقط نتیجه ی فکری هلنی ها بوده).

کتاب چهارم: جهان تخت قمر، دنباله

همان عناصر چهار گانه ی معروفی که در هر کتاب ساده ای هم راجع به آن خوانده اید. و البته سنگینی و سبکی که عملاً مقدمه ای است برای تعریف حجم و چگالی.

برای اینکه که اهمیت این اثر را کمی نشان داده باشم (البته اگر موفق باشم) : چند مفهوم بسیار مهم در علم وجود دارد که بعدها یکی از اساسی ترین مفاهیم علم بنام ترمودینامیک شکل گرفت.

  • غیر ممکن است اجسامی وجود داشته باشند که سنگینی نامتناهی یا سبکی نامتناهی داشته باشند! جمله ی کاملاً فلسفی بدور از شناخت علمی با آنچه بعداً علوم دقیق نامیده شدند! ولی می بینیم که چقدر همچنان برای فیزیک این مفهوم مهم است. چرا! چون فیزیک یعنی اندازه گیری! سنجیدن چه چیز؟ چیزی که قابل سنجیدن باشد! (اینجا کاری به متافیزیک نداریم که بحث خودش را دارد).
  • او به دینامیک عالم اشاره دارد و با دلایلی که داشته نشان می دهد که مکان بی حرکتی یکنواختی به همراه دارد و چون ظاهراً دینامیک جای استاتیک در اکثر نقاط عالم (از دید وی) دیده می شود پس همه چیز تماماً سنگین یا سبک نیستند و مخلوطی از اینها وجود دارد.
  • وجود جهانهای دیگر منوط به همجنس بودن با چهار عنصر بنیادین طبیعت است وگرنه وجود ندارد.
  • ابتدای کتاب اول ارسطو اشاره به شخص دیگری  بنام «امپدوکس» می کند که به حرکت گردابی قائل بوده در عالم در حالی که او چندان تمایلی به این مسأله نداشته.
  • درسراسر این کتاب به مواردی برمی خورد که اگر با فرد هویل کیهان شناس بریتانیایی آشنا باشید تفاوت چندانی نمی بینید. هردو در جاهایی برای استدلال ایده ی خودشان مرتکب یک اشتباه بزرگ شده اند! پیچیده کردن و مغلطه! ولی هردو به هر حال کارها و ایده های ارزشمندی انجام دادند. این جمله ی ماکس پلانک را همیشه به یاد داشته باشید وقتی بدانیم جایی به اشتباه رفتیم اصلاً نباید ناامید و ناراحت باشیم چون یک کشف بزرگ انجام دادیم! فهمیدیم این روش یا ایده غلط بوده و با خیال راحت سراغ ایده های دیگر می رویم!
  • چون کتاب شمایه ای از فلسفه هم دارد باید کمی عمیق مطالب را دنبال کنید.
  • در نقد فیثاغوریان، ارسطو مقاله ی بعد ی را نوشته که به نظرم مترجم دچار یک اشتباه شده: پیش و پس را تصویر آینه  ای دانسته(بعد از مطالعه متوجه ایرادی که اشاره کردم خواهید شد).
  • همچنان با ایده ی جهان پایا ادامه میدهد و ایده های مهمی را مطرح می کند.
  • در بخش یا مقاله ی سوم دچار یک تناقض می شود و همان مغلطه را پیش می کشد! جهان را متافیزیکی می داند  دوباره اشاره به فیزیکی بودنش می کند و بین مادی بودن یا غیرمادی بودن جهان گرفتار می شود.
  • تقارن کروی را بهترین می داند و لایه هایی را با مرز بین کره های تو درتو می داند. مفهوم هفت آسمان را حتماً بارها درجاهای مختلف شنیده اید که ریشه در افکار فلسفی فیلسوفان داشتند.
  • ستارگان فاصله ی ثابتی از هم دارند.
  • اشاره ای عجیب به همان مفهومی دارد که ما آن را همگنی و همسانگردی در کیهان شناسی نوین به عنوان دو از سه اصل می دانیم. و مبدا مکانی و نه زمانی که مطلق می داند، را طوری مطرح می کند که نظریه ی انفجار بزرگ مطرح می کند. البته تعجب نکنید علم ارسطویی دوست داشته فکر کند و گاهی در علم انطور که می خواهیم و نه انطور که ممکن است وجود داشته باشد می اندیشیم.  قرن بیست و یک از این مشکل کم کم فاصله می گیرد.
  • حرکت انتقالی منشأ گرماست.
  • در آخرین مقاله از کتاب دوم، ایده ی زمین مرکزی خود را مطرح می کند.
  • نظم را شالوده ی اصلی حرکات طبیعت می داند. بی نظمی به نامتناهی می انجامد و در طبیعت نامتناهی وجود ندارد. این مفهوم بی نهایت زیباست! توضیحی نمی دهم تا کتاب را بخوانید. ارسطو در کل با چند کلمه بیشتر ما را مواجه میکند سبکی –سنگینی-منتاهی-نامتناهی.
  • و یک ایده ی درخشان دیگر که فیزیکدانان امروز به آن باور دارند: هرآنچه خاصیت سبک سنگینی نداشته باشد، ریاضیاتی است و چنین چیزی وجود خارجی ندارد.
  • بزرگی را نماد سرما و کوچکی را نماد گرما می داند!! چرا که گرما از اجسام کوچک عبور میکند و سرما خیر!
  • به زبان خود قانون ارشمیدس را مطرح  می کند.

برای اینکه بیش از این مطلب طولانی نشود شما را به خود کتاب ارجاع میدهم تا بخوانید تا چند هدف را دنبال کرده باشید: با علم ، بخصوص نجوم در گذشته آشنایی بیشتری پیدا کنید. در مفاهیم عمیق شوید و بدانید علم از ابتدا به چه شکل بوده و با چه دیدگاهی به اینجا رسیده. البته این کتاب فقط کتاب ارسطو ست و نه تاریخ علم.

از معدود کتابهایی است که متن اصیل را در اختیار خواننده قرار می دهد. زیرا نوشته خود ارسطو است.  ترجمه خود از ترجمه ی فرانسه آماده شده.  در کل ترجمه ی بدی نیست. گاهی به نظر می رسد متن ثقیل و یا در هم پیچیده است که دو ایراد وارد است خود ارسطو و مترجم که با تناقض ارسطو دچار تناقض در ترجمه هم گاهاً شده. ولی به نظرم از پس ترجمه ی کتاب به خوبی برآمده. به هر حال متن کتاب توجه داریم که با ادبیات دوران باستان نوشته شده! برگردان آن به صورتی که معادل فارسی آن دوران باشد امکان ندارد چون فارسی میانه بلد نیستیم!

مشخصات کتاب:

ترجمه: اسماعیل سعادت/ ناشر: هرمس

بسیاری  مایکل سیدز را با کتابهای آموزشی‌ مبانی نجوم می‌شناسند. مایکل سیدز استاد بازنشسته‌ی کالج فرانکلین اند مارشال، و متخصص فوتومتری و فوتومتری روبوتیک است. او سال‌ها در این کالج مشغول تدریس بوده و بعد از این همه سال، باید هم انتظار این را داشت که معلمی باتجربه با قلمی بسیار آموزنده مطالب پایه را با هدف و برنامه‌ی آموزشی به تمام علاقه‌مندان، دانش‌آموزان و دانش‌جویان فیزیک و نجوم ارائه کند.

او تاکنون ۵ کتاب چاپ کرده و نحوه‌ی تدریس‌اش باعث جایگاه ثابت او و توجه دانشگاه به اخترفیزیک و نجوم شده است. به‌طوری که حتی دانشجویان لیسانس‌دو رصدخانه‌ی مجزا برای کارهای تحقیقاتی در سطح خود دارند! جای تعجب نیست البته! مبانی اخترشناسی کتابی‌است که اینجا نیمی از آن تحت عنوان اساس ستاره‌شناسی ترجمه شده و کیفیت نامناسبی دارد. ترجمه کمی از کتاب ارزشمند زیلیک که به فاجعه‌ی ترجمه دچار شد، بهتر بوده ولی کیفیت پایین ترجمه و اصطلاحات و ظاهر کتاب باعث می‌شود به شخصه منتقد سرسخت این اثر ارزشمند آموزشی در زبان فارسی باشم.

کتاب مبانی اخترشناسی کتابی است با ساختار زیبا و کیفیت بالای محتوایی و ظاهری. مطالب بسیار دقیق چیده شده و نوع بیان نویسنده فوق‌العاده استادانه است. کتابهای مشابهی در ایران شناخته شده است (مانند کتاب کافمن). من همچنان این کتاب را به خوانندگان و علاقه مندان معرفی می‌کنم. نجوم دینامیکی و کافمن نمونه های کپی این کتاب هستند ولی هیچکدام متن دلخواه یک مدرس و خودآموز را ندارند. این کتاب همراه با تمرین های محاسباتی و نرم‌افزاری و یک نرم افزار نسخه‌ی دانش‌آموزی یا ساده‌ی اسکای است. پرسش‌هایی دارد که باید خواننده بتواند در متن به آن‌ها پاسخ دهد. پنجره‌هایی را به عنوان داده های تکمیلی در هر فصل گنجانده که مکمل بسیار هدفمند و مناسبی هستند. نمی‌توانم بگویم کدام بخش کتاب بهتر چیده شده زیرا هر بخش ویژگی و جذابیت خاص خود را دارد. بخش سیاره شناسی در منظموه‌ی شمسی و حیات به همان اندازه جالب است که بخش ستارگان یا عالم.

کتاب جدای از نرم افزار همراه با کارت عضویت کتابخانه ی الکترونیک ۳ ماهه است!؟‌ این کتاب از جایی که خود‌آموز به حساب می‌آید برای علاقه‌مندان به نجوم در ایران بسیار می‌تواند مطلوب و مؤثر باشد. اصل کتاب که در ایران حدود ۲۰ تا ۲۷ هزار تومان توسط دلال‌های کتاب که محترمانه آن را نمایندگی (غیر مجاز) می‌نامیم، به فروش می‌رسد. البته هر از گاهی این کتاب را ممکن است بتوان در نمایشگاه‌های کتابهای لاتین دید.

من فهرست آن را اینجا آوردم و فقط یک نکته را اشاره کنم هر ۵ کتاب سیدز هر سال تقریباً  به روز می‌شوند. این ویژگی بزرگی است که ناشر بزرگ آن این زحمت و هزینه را بنا به استقبال عموم از کتاب‌ها پذیرفته. من ویرایش ۶ را در اختیار دارم. تنها تفاوتی که می‌بینم، عنوان فصل کیهان‌شناسی است که بسیار زیبا نوشته شده بود و از تیتر مشخص است که بنا به اطلاعات و نتایج رصدها در حیطه‌ی تجربی و ارتباط آن با ذرات بنیادی، کمی تغییر کرده. حتماً از این کتاب لذت خواهید برد. کم‌تر کتاب پایه ای است که نظر خواننده را به بازگشت دوباره و مرور کتاب جلب می‌کند. این کتاب یکی از آن نمونه هاست. بسیاری از مدرسین ما در ایران منابع خوبی استفاده نمی‌کنند و یا سراغ قصه پردازی و یا اطلاعات نداشته از فیزیک نظری می‌روند. البته این هم توانایی خاصی می‌خواهد ولی به درد آموزش نجوم نمی‌خورد و نتیجه آن می‌شود که من آن را «فاجعه‌ی آموزش» می‌نامم! در مجال دیگری به این موضوع مهم حتماً خواهم پرداخت.
کتاب طوری طراحی شده که خواننده دائماً می‌خواهد بیش‌تر بداند و بخواند. احساس می‌کند مجهز به داده‌های جدید تجربی و نظری نجوم شده است. فرمول‌های کتاب محدود به چند رابطه‌ی اساسی از جمله حد قدر، سه قانون کیرشهف و امثال اینها می‌شود. یعنی شما با اطلاعات پایه‌ای در فیزیک پایه بدون نیاز به دانش خاصی این کتاب را می‌خوانید. آغاز هر فصل یک جمله از یک رمان یا جمله‌ی معروف آمده است که صرفاً مورد علاقه‌ی نویسنده بوده و البته زیباست و گاهی یک جمله‌ی زیبا خستگی مطالعه ویا انگیزه برای فکر کردن ایجاد می‌کند. اگر ویرایش ۶ به بعد هر نسخه‌ای را یافتید تهیه کنید و در مطالب به روز شده زیاد وسواس به خرج ندهید. چون ممکن است فقط ۰٫۵ درصد کتاب تغییری کرده باشد. با بررسی ویرایش‌های مختلف ویرایش‌های ششم و هفتم و هشتم را از نظر تعداد صفحات بیشتر از ویرایش‌های بعدی دیدم.

Part I: EXPLORING THE SKY.
۱٫ What Are We? How Do We Know? / 2. The Sky./ 3. Cycles of the Moon. /4. The Origin of Modern Astronomy. / 5. Gravity. / 6. Light and Telescopes.
Part II: THE STARS.
۷٫ Atoms and Starlight./ 8. The Sun./ 9. The Family of Stars. / 10. The Interstellar Medium./
۱۱٫ The Formation of Stars. / 12. Stellar Evolution. / 13. The Deaths of Stars. / 14. Neutron Stars and Black Holes.
Part III: THE UNIVERSE.
۱۵٫ The Milky Way Galaxy. / 16. Galaxies. / 17. Galaxies with Active Nuclei. / 18. Cosmology in the 21st Century.
Part IV: THE SOLAR SYSTEM.
۱۹٫ The Origin of the Solar System. / 20. Earth: The Standard of Comparative Planetology.
۲۱٫ The Moon and Mercury: Comparing Airless Worlds. / 22. Comparative Planetology of Venus and Mars. / 23. Comparative Planetology of Jupiter and Saturn. / 24. Uranus, Neptune, and the Dwarf Planets. / 25. Meteorites, Asteroids, and Comets.
Part V: LIFE.
۲۶٫ Life on Other Worlds.
Afterword.
Appendix A: Units and Astronomical Data.
Appendix B: Observing the Sky.
Glossary.
Answers to Even-Numbered Problems.
Index

زمانی که کتاب نجوم و اخترفیزیک مقدماتی به فارسی ترجمه شد، شاید یکی از معدود منابعی بود که موضوعات نجوم مقدماتی و همین‌طور فیزیک و ریاضیات مناسبی را در خود گنجانده بود. ولی یک مشکل داشت! احتمالاً همه‌ی شمایی که این کتاب را خواندید از ترجمه‌ی آن دل خوشی ندارید. حالا اگر کمی با فن ترجمه، نجوم، فیزیک هم آشنا باشید فقط این اثر فارسی شده را یک فاجعه می‌توانید بنامید.

جملات بدون فعل، اصطلاحات عجیب، متن فارسی متفاوت. شخصاً تصور می کنم  این کتاب اولاً ترجمه‌ی درهمی است از چند برگی که به هر دانشجو به عنوان تحقیق یا نمره داده شده و معلوم نیست دفترهای فنی ترجمه‌کرده‌اند یا دانشجو. من از جلد یک این کتاب چیزی دستگیرم نشد (البته مشخصاً خودم را جای خواننده‌ی ناآشنا می‌گذارم). رغبت خواندن کُل آن را مدت‌ها نداشتم تا مجبور شوم و یا به نسخه‌ی انگلیسی دست پیدا کنم.

کتاب اصلی یکی Credit union از بهترین‌هاست. سطح آن بیش‌تر به سال‌های اول لیسانس و یا منجمان آماتوری می‌خورد که با ریاضیات و فیزیک آشنایی اولیه‌ای دارند. نکات بسیار خوبی دارد که به زبان ساده توضیح داده شده است. زیلیک برنده‌ی چند جایزه‌ی مدرس و نویسنده‌ی نجوم  را در آمریکا برده و شکی هم در نوع نگارش،‌ انتخاب موضوع و کتابهایش تا الان نداشتم. کتاب فراگیری فعال نجوم که خودم اقدام به ترجمه‌اش کرده بودم، هم از این نویسنده است. و تا کنون هیچ کتابی مانند آن هم ندیدم که با وجود شیوه‌ی مشترک نتیجه‌ی خوبی گرفته باشد.

 

رسم ما در بخش معرفی کتاب ها این نبوده که فقط کتاب های کاملا نجومی را معرفی کنیم ، بلکه کتابهایی در زمینه های مرتبط با نجوم و یا کتابهایی که در بخش های مختلف نجوم کاربرد دارند را نیز معرفی خواهیم کرد. گستردگی این کتابها موضوعات مختلفی را در برخواهد گرفت ، از کتاب های تاریخ علم ، تا کتابهای ریاضی – فیزیکی.

در این نوشته قصد دارم کتابی را در زمینه ی ریاضیات پرکاربرد در نجوم محاسباتی معرفی کنم : ” روش های برداری”

روش های برداری یک کتاب جمع و جور و کوچک است که تمامی مباحث مرتبط با بردارها را شامل می شود ، از تعاریف اولیه و جبر برداری گرفته تا مشتقات و انتگرال ها و حتی عملگرهای برداری و مختصات خمیده متعامد.

راستش روش های برداری یک هندبوک کامل برای یادگیری آن چیزی است که در دانشگاه های ما تحت عنوان ریاضیات عمومی تدریس می شود.( تنها مباحثی مثل اعداد مختلط و روش های خاص عملیاتی مانند روش های انتگرال گیری و غیره در این کتاب وجود ندارد ) وگرنه تمامی تعاریف ، ویژگی ها و کاربردها در این کتاب وجود دارد.

دلیل اصلی که این کتاب را در بین کتابهای نجومی معرفی کردیم کامل و کافی بودن مباحث این کتاب برای دانش ریاضی مورد نیاز در المپیاد نجوم است. با خواندن و یادگیری فصولی از این کتاب ( و نه الزاما همه ی آن ) دیگر نیاز به کتاب دیگری در زمینه ی ریاضیات ، برای شرکت در المپیاد نجوم نخواهید بود.

روش های برداری توسط آر.جی کول نوشته شده و فرهاد ذکاوت آن را به فارسی برگردانده است ، ذکاوت پیش از این کتابهایی را در زمینه ی نجوم ترجمه کرده بود مثل ” فراگیری فعال نجوم” از زیلیک ؛ و یا ویراستاری علمی کتابهای نجومی را بر عهده داشت مانند ویراستاری کتاب راهنمای نرم افزار استاری نایت با ترجمه ی اویس محمودی

روش کتاب یک روش تدریس کاملا مطمئن و استاندارد است ، به صورت کلی ابتدا در هر بخش تعاریف ، رابطه ها و فرمول ها می آید ، سپس در بخشی تحت عنوان ویژگی ها ، فرمول های بسط داده شده و یا همان قضایای مربوط به آن مورد خاص بیان می شود.

پس از آن در بخشی تحت عنوان یادداشت ها تمامی نکات مرتبط با آن مبحث می آید.

سپس در بخش کاربردها ، مهم ترین کاربردهای آن موضوع را می بینید ، از آنجا که این کتاب، کتابی در زمینه ی ریاضی – فیزیک است ، عموما بخش کاربردها در زمینه های مرتبط فیزیکی است ، مثلا در قسمت کاربردهای مبحث مشتق شما می توانید با کاربردهای مشثق در موضوعات زیر آشنا شوید :

سرعت و شتاب ؛ قانون حرکت نیوتون برای یک ذره ؛ چرخش چارچوب های مرجع و انحنا.

پایان بخش هر مبحث نیز مثال های حل شده و تمرینات است ، برای آن که حجم کتاب زیاد نشود و حالت هندبوک بودن را حفظ کند از ارائه ی سوالات تکراری کاملا خودداری شده است ، در هر مبحث چندتای اولی مثال حل شده اند و بعد از آن تمرین ها آمده است که البته در آخر کتاب پاسخنامه ای وجود دارد که جواب برخی از تمرینات منتخب در آن آمده است.

عناوین کتاب در هفت فصل طبقه بندی شده اند که اگر بخواهم به صورت موجز به آن ها اشاره کنم عبارتند از :

۱-       جبر بردارها ، شامل اسکالرها ، بردارها ، بستگی خطی و …

۲-       ضرب بردارها

۳-       مشتق که مشتقات معمولی ، مشتقات جزئی برداری و دیفرانسیل ها را شامل می شود.

۴-       انتگرال شامل انتگرال بردار ، انتگرال های خطی ، سطحی و حجمی

۵-       عملگرهای برداری از قبیل گرادیان ، دیورژانس ، کرل ، مشتقات جهت دار و …

۶-       قضایای انتگرال

۷-       مختصات خمیده خطی متعامد.

با توجه به عناوین کتاب متوجه شده اید که این کتاب شامل مباحث ریاضی – فیزیکی در سطح دوره های کاردانی و کارشناسی نیز می شود و برای دانشجویان رشته های علوم پایه کاملا سودمند است.

bordari

اما کتاب بر کتاب نقدهایی نیز وارد است :

مورد اول که احتمالا به این علت که نویسنده در نظر داشته حجم کتاب کم بماند پیش آمده است وارد نشدن در مباحث کاربردی تر ، مانند روش های مشتق گیری ، روش های انتگرال گیری و کلا روش ها و قضایایی برای حل مثال ها و تمرین هاست ، کتاب در زمینه نه تنها شامل این روش ها نمی شود ، بلکه به صورت کلی به معرفی این روش ها نیز نمی پردازد و خواننده بدون نیاز به یک کتاب ریاضیات عمومی نمی تواند از حل مسائل فارغ آید.( البته در سطح دانشگاهی ، وگرنه همان طور که قبلا اشاره کردم برای مواردی مانند المپیاد نجوم اطلاعات ریاضی این کتاب کاملا کافی ، و حتی در بعضی از فصل ها زیاد است و نیازی به کتاب دیگری نیست)

ایراد دوم رعایت نکردن روش بخش های مورد اشاره در بالا در همه ی فصل های کتاب است.مثلا بعضی از مباحث کتاب بخش ویژگی ها را ندارند.

در چاپ فارسی کتاب هم ، ایرادات تایپی و رعایت نکردن علائم سجاوندی به چشم می خورد ، رعایت نکردن علائم سجاوندی همچنان در اکثر کتابهای علمی فارسی وجود دارد و گاهی باعث می شود که شما برای فهمیدن منظور یک جمله مجبور شوید چند بار آن را بخوانید.این ایراد به ناشران بر می گردد که تصور می کنند برای ویراستاری کتابهای علمی ، نیازی به یک ویراستار ادبی ندارند.

در مورد ایراد تایپی نیز من حتی یک مورد دیدم که به جای یک حرف لاتین که به عنوان یک بردار تعریف می شود حرف دیگری آمده است ، هرچند کم پیش می آید که کسی چنین مو شکافانه کتابی را بخواند. البته شما در خواندن فرمول های کتاب با مشکل مواجه نخواهید شد زیرا که ” روش های برداری ” از آن دست کتابهای فارسی است که در آن فرمول های ریاضی به صورت زیبایی و خوانایی نوشته شده اند و چپ چین بودن فرمول ها خواننده را اذیت نمی کند.

در کل همراه داشتن روش های برداری را به عنوان یک هندبوک برای کسانی که در سطح کارشناسی رشته های علوم پایه تحصیل می کنند و یا به نجوم محاسباتی می پردازند مفید می دانم.

«در شبی با هوای صاف و به دور از هرگونه منبع نوری که ساخته‌ی دست بشر باشد، روی زمین دراز بکشید. چشمان خود را ببندید. پس از چند دقیقه، چشمان خود را در مقابل گنبد پُر ستاره‌ی آسمان بگشایید. دچار نوعی سرگیجه خواهید شد. چسبیده بر سطح کشتی، احساس می‌کنید مسافری در فضا هستید. جذبه‌ای را که چنین وضعیتی برای‌تان به ارمغان می‌آورد تا  جایی که می‌توانید بچشید. مکاشفه‌ی خود را در کاینات از این نقطه آغاز می‌کنید….»

‌این شروع کتاب زیبای «اتم‌های سکوت» است. کتابی کاملاً علمی و کاملاً ادبی. کتابی که تنها کتاب عامه‌فهمی ‌میدانم در اخترفیزیک که از آن لذت بردم و متن شاعرانه‌ی آن در  آمیخته با حقایق علمی و نه تخیلات علمی به راحتی خواننده را تا پایان همراه خود می‌کشاند. شما با مفاهیم علمی فیزیک کلاسیک و اخترفیزیک که برای بحث در مورد موضوع کتاب لازم است به زبان ساده و بدون هیچ فرمولی آشنا می‌شوید. هوبرت ریوز  (Hubert Reeves) از قضا نویسنده ای است شاعر مسلک و اخترفیزیکدان هسته‌ای است. پس دو هنر را یکجا دارد و در این کتاب و کتاب‌های دیگر خود نیز نشان می‌دهد که توانایی استفاده از هر دو را یکجا دارد.

بخش اول کتاب مربوط به سؤال‌های کُلی نجوم و کیهان‌شناسی است که از آن‌ها گذر می کند و در بخش دوم به مراحل مختلف در ابعاد متخلف از کیهان گرفته تا منظومه‌ی شمسی می‌پردازد و خواننده را در داستانی واقعی همراه خود به همان گنبد پُرستاره‌ی آسمان می‌برد. و در بخش سوم تحت عنوان پشت صحنه در واقع بازی ‌گردانی قوانین فیزیک را به رخ خواننده می‌کشد. در این کتاب با مفاهیم انتزاعی روبرو نیستید که خسته شوید! با واقعیات علمی یا به زبان ساده‌تر با آنچه در تجربه از آسمان و درون ستارگان و غیره می‌دانیم روبرو هستید. به نظرم همچون یک داستان در اواسط کتاب وقتی اتفاقات درونی ستارگان و سحابی‌ها توضیح داده می‌شود، به اوج می‌رسد. ولی فرودی هم در کار نیست.

ترجمه‌ی کتاب کمی بهتر از این می‌توانست باشد، ولی برای مترجم اساطیر و تاریخ کار خوبی است. منتهی ای کاش که شسته رفته‌تر می‌شد. این را نگفتم که ایرادی از ترجمه بگیرم! ترجمه قابل قبول است. فقط من سه ایراد علمی که در واقع فقط جابه‌جایی نام بوده پیدا کردم: دوتای آن‌ها مربوط به دو تصویر دو سیاره و قمر به اشتباه آمده‌اند. و نام آندرومدا که به غلط آندرومدیا آمده.  روی جلد طرحی فوق‌العاده دارد که برخلاف دیگر کتابهای نجومی است. جالب است بدانید اغلب کتابهای نجومی طراحی خوبی ندارند. ولی این یکی حتی وقتی فارسی شده ناشر سعی در خراب کردن روی جلد نکرده است!! طرحی از گلدان‌هایی با گل‌های آبی ستاره ای و هلال ماه به‌صورت سرح مداد دوران کودکی زینت بخش کتاب است. ولی انتقادی هم به ناشر و همک به اهالی نجوم وارد است. این کتاب به این زیبایی چرا مهجور مانده! بخشی از تبلیغات کتاب برعهده‌ی ناشر است. سؤالی که از آن‌ها پرسیدم جواب هیچ نبود جز اینکه «خب فعلاً از کتاب داریم.» این کتاب چند برابر کتاب هاوکینگ ارزش دارد. ولی مثل اینکه همه چیز باید با هم دست به دست هم دهند و کتابی خاک بخورد و کتابی دیگر به چاپ‌های آن‌چنانی برسد. (منتظر نقد من در مورد کتاب هاوکینگ باشید.)

این کتاب را نشر مرکز سال ۱۳۸۱ چاپ کرده است. قیمتش ۲۵۵۰ تومان بوده ولی اگر بنا به گذشت سال قیمت را افزایش داده باشند نمی‌دانم. ولی هرچه قدر باشد ارزش‌اش را دارد.

وقتی درباره‌ی یک مطلب علمی پژوهش می‌کنیم باید بدانیم که این پژوهش چه هدفی را دنبال می‌کند؟ شما تصمیم می‌گیرید کاری انجام دهید، همین کلمه‌ی تصمیم که در ذهن شما جای گرفته، نشان از یک هدف دارد. هدف یک دسته بندی در مغز شما ایجاد می کند، شما می دانید که باید مراحلی را طی کنید. هنوز نمی دانید که چه مقدار زمان و یا چه مشکلاتی را در طول کار تجربه خواهید کرد. ولی یک چیز مشخص است: برنامه! شما برنامه‌ای برای هدف خود دارید. برنامه الزاماً یادآور دسته بندی و مرحله بندی کار است. اگر در آزمایشگاهی کار می‌کنید و باید روی محلولی کار کنید، یا ترکیب جدیدی را بررسی می کنید بی‌هدف انجام دادن آن بی‌معنی است چون فکر این کار خود الزام آور هدفش بوده. ولی این دسته بندی چگونه است؟

 

•           شرایط اولیه و لوازم کار

•           شروع کار

•           حوصله و صبر

•           گاهی نتیجه‌ی نامطلوب گرفتن یا اشتباه سهوی آزمایشگر و غیره و دوباره از اول

•           پایان کار

شروع به نوشتن آنچه اسمش را «گزارش کار» می نامیم، می کنیم. این گزارش کار در علم بسیار مهم است. شما باید بدانید که چه می‌کنید و دنبال چه هستید. بماند که گاهی کشف‌های جالبی در این بین صورت می‌گیرد. کافی است به نوبل‌های قبل از دهه‌ی ۹۰ نگاهی بیندازید که خودشان رشته‌ی جدیدی شدند و صدها نفر را مشغول  معمای جدید کردند.

وقتی همه چیز روی چکنویس باشد و محاسبه، شما یک نظری‌_کار هستید، ریاضیات و فیزیک نظری در تمام شاخه‌های آن در این قالب‌بندی می‌گنجند. ولی همان روش را باید پیش گرفت. منتهی اینجا آزمایشگاهی وجود ندارد. اشتباه، درک غلط محقق، استاد راهنما، یا به کلی غلط بودن کُل سوژه‌ی مورد تحقیق است. در هر سه مورد نمونه های بسیاری در فیزیک هستند. کم مقالات این‌چنینی چاپ نمی‌شود. بگذارید به فیزیک گریزی بزنم که بتوانم گواه بهتری بیاورم. فرض کنید در حوزه‌ی نظریه‌ی میدان‌های کوانتمی و یا ریاضی‌فیزیک در حال مطالعه هستید. گیریم که اشراف هم دارید. داستان را همین جا به یاد داشته باشید به نتیجه‌گیری برمی‌گردیم؛ ولی قبل از آن به معرفی قالب‌های مقالات حرفه‌ای در حد بضاعتمان می‌پردازیم.

چند نوع مقاله‌ی علمی یا چند نوع نگارنده‌ی متفاوت داریم. در این بین من به مقالاتی اشاره می‌کنم بنا به مضمون اخترشناسی هم که در این سایت مطرح است، برایتان مفید خواهد بود.

۱٫ مقالات عامه‌فهم: سه دسته نگارنده داریم:

الف. استاد و متخصص همان رشته

ب. روزنامه‌نگار علمی (مقالاتی که در مجله‌ی نجوم خودمان یا مجلاتی مثل فیزیکس تودی، آسترونومی، اسکای اند تلسکوپ و غیره نوشته می‌شوند. تعدادی از این مقالات را حرفه‌ای ها می‌نویسند و تعدادی را نویسنده ها و روزنامه‌نگاران علمی)

پ. تاریخ‌نگار علمی و نویسنده‌ی مطالب عامه فهم (در گذشته بزرگانی مثل آسیموف و گاموف دست به قلم شدند و کتاب‌های با ارزش زیادی را به یادگار گذاشتند. بین این‌دو بزرگ، آسیموف کبیر، نویسنده‌ی تاریخ نگار بود چون تخصص وی بیوشیمی بود ولی به قول خود وی در زندگی‌نامه‌اش روزی فهمید که استعداد بیان مطالب را به زبان ساده دارد حتی اگر در تخصصش نباشد. ولی جرج گاموف فقید فیزیکدان حرفه‌ای و مبدع نظریه‌ی انفجار بزرگ بود که با این نظریه کیهان‌شناسی عملاً متولد شد.)

«تکلیف این سه دسته مشخص است. به دلیل مضمون و هدف این مقاله، کاری به این نوع مقالات نداریم. فقط این اشاره‌ی مهم را داریم که اساتید برای فهم بهتر مطالب به دانشجویان مطالبی را در سطح مناسبی بیان می‌کنند و بخصوص برای عامه‌ی مردم و غیر متخصص‌ها، این مطالب در سطحی پایین‌تر بیان می‌شود.»

 

۲٫ مقالات نیمه تخصصی: 

حد میانی مقالات عامه فهم و تخصصی است. اساتید بزرگ معمولاً و یا پژوهشگران جمله بندیهایی از شاخه‌ی مورد تحقیق و تفحص خودشان را به زبان علمی ولی نه به همان صورت مقالات حرفه ای بیان می‌کنند که هدف آن آشنایی و به روز کردن دانشجویان است. (مثال: آلن گاث، سالنامه‌ی فیزیک دانشگاه MIT صفحه‌ی ۲۸ سال ۲۰۰۲٫ این مقاله را به همه‌ی نجومی‌ها توصیه می‌کنم زیرا یکی از مبدعان بزرگ نظریه‌ی تورم آن را نگاشته).

ساختار این مقالات مانند بالا بدون منبع و پیشنهاد مطالعه نیست و نویسنده با هدف آموزش دانشجو و یا خواننده را به آنها ارجاع می‌دهد. که هم منابع عامه فهم یا عمومی (از دید تخصصی) هستند و هم منابع پیشرفته‌تر برای دانشجویانی که علاقه‌ند شده‌اند و می‌خواهند کم‌کم در این زمینه مطالعه کنند. نمودارهای علمی مقایسه‌ای، اعداد مهم، نسبت‌های بنیادی، مفاهیم بنیادی و ترکیب آن‌ با مفاهیم پایه و نظریه‌ی مورد نظر فقط در حد معرفی جزئی لاینفک از ساختار این‌دسته مقالات هستند.  اوج و فرود خاصی ندارند. خواننده می‌داند راجع به چیز می خواند و بعد از حصول هدف اولیه‌ی نویسنده، به مباحث مورد نظر وی می‌رسد ولی همیشه هم این‌طور نیست گاهی این دو، مرحله به مرحله با هم پیش‌ می‌روند، یعنی موضوع به موضوع.

۳. مقالات تخصصی: یا همان حرفه‌ای

همان کاغذهایی هستند که محققین جوان را در دوره‌های مختلف لیسانس تا دکترا به خود مشغول می‌کنند. نکته‌ی مهم همین بخش است. جزییات کیفیت مقالات را بارها اساتید به بحث گذاشته‌اند ولی باید بدانیم، که اساساً مقاله‌ای که شالوده‌ی حرفه‌ای دارد یعنی به دنبال پژوهشی تجربی یا نظری نوشته شده و حاصل زحمت یا بی‌حوصلگی و یا دلایل دیگر محقق بوده، باید چه استانداردی داشته باشد و چگونه به مرحله‌ی انتشار می‌رسد.

استاندارد مقالات حرفه‌ای:

ساختار ظاهری یک مقاله‌ی حرفه‌ای به این صورت است:

۱٫ عنوان مقاله که باید شامل موضوع پژوهش، کار جدیدی که نویسنده انجام داده باشد که باید در تیتری خلاصه بیان کننده‌ی محتوای آن باشد.

۲٫ نام نویسنده و در ژورنالهای حرفه‌ای، تاریخ دریافت و در نهایت پذیرش مقاله.

۳٫ خلاصه‌ی کار جدیدی که انجام شده (abstract)

1v

۴٫ معمولاً مقدمه ای از مفاهیمی که لزومی ندارد پایه ای باشند، و صرفاً آنچه قبلاً در آن حیطه بوده و قرار است در آن مقاله کار جدید‌تری نسبت به این مفاهیم انجام شود و یا روش یا نگرشی جدید ارائه شود.

۵٫ شروع کار پژوهشی در حداقل تعداد کلمات، که گاهی به ده‌ها صفحه هم در مورد کارهای تجربی و گزارش‌های مهم علمی می‌رسد. نویسنده آرام آرام دیدگاه ها و خوانش خود را از مبحث مورد بحث ارائه می‌کند.

2v

۶٫ کار اصلی نویسنده؛ توضیح جزئیات کار و ارائه‌ی ریزه ‌کاری‌های فنی است که البته فقط نتایج محاسبات آورده می‌شود. و نقطه‌ی عطف مقاله بخصوص برای دانشجویانی که قصد پژوهش دارند همین قسمت است. این بخش برخلاف آنچه غیرمتخصصین ممکن است گاهاً به اشتباه بیندازد قصه پردازی نیست. بله محاسباتی است که دلیلی ندارد حتی استاد یا پژوهشگری که روی این موضوع کار نکرده هم از آن سر دربیاورد! چه رسد به کسانی که سر رشته‌ای از قضیه‌ی مورد بحث ندارند. مثلاً معادله‌ی ۱۰ چنین و چنان می‌شود با این فرض به اینجا می‌رشد که…(معادله‌ی ۱۱) یعنی سند محاسبات خود را در اختیار خواننده‌ی حرفه‌ای قرار می‌دهد.

3v

۷٫ نتیجه‌گیری (outlook)؛ که از دید محققین حرفه‌ایی که حالا اگر دوست دارید نام دانشمند روی آن‌ها بگذارید، منتظر همین بخش هستند. در بخش نظری معمولاً سؤالات جدیدی هم در انتهای مقاله در همین بخش مطرح می‌شود  که می‌تواند راه گشای آن مسأله‌ی علمی باشد و یا سؤالی که خود تحقیق دیگری  را می‌طلبد و علاقه مندان اجباری (دکترای زوری) یا محققین پرتلاش خاص خود را دارد. البته این نوع مقالات بیش‌تر به دوره‌ی قبل‌از دهه‌ی ۸۰ میلادی برمی‌گردند. ولی امروز می‌دانیم که با هر کشف نظری یا تجربی جدید ده ها و یا صدها سؤال جدید هم مطرح می‌شود.

4v

(بین بخش ۶ و ۷ بخش‌های میانی مانند بحث هم ممکن است باشند که نویسنده بنا به ضرورت آن را می‌نویسد، بخصوص در مورد مقالات نظری صدق می‌کند.)

۸٫ منابع و ارجاعات (references): این بخش بسیار مهمی است که اگر قلم بیفتد عملاً پژوهشی در کار نبوده! هیچ مقاله‌ی علمی نیست منبع نداشته باشد. حتی در دو مُدل قبل. در این بخش شما به عنوان خواننده باید در حین قدمهای آرام با نویسنده و کاری که انجام داده به منابع قابل استنادی که از آنها سود جسته رجوع کنید و بدانید دقیقاً چه اتفاقی افتاده است (غیر از محاسباتی است که باید بینابین معادلات انجام دهید تا دقیقاً ریزه کاریهای نویسنده را دریابید). این منابع کتابهای مهم و به روز شده و یا مقالات معتبر حرفه‌ای دیگر هستند که از نظر نویسنده، کلید اصلی این کار پژوهشی بوده‌اند.

5v

گاهی نویسنده در ژورنالی حرفه‌ای ممکن است دیدگاهی پیشگویانه‌ی علمی، و یا فلسفی را هم پیش گیرد که معمولاً نوع ژورنال با حرفه‌ای بودن فرق می‌کند. اینجا هم شاید فرمولی در کار نباشد، ولی منابع ذکر می‌شوند و خواننده باید بداند دقیقاً چه موضوعی مورد بحث است (نمونه‌ی اینها مقالات ریچارد فاینمن که پدر نانوفناوری و اطلاعات کوانتمی شناخته می‌شود و یا فرانک ویلتچک فیزیکدان نظری بخصوص در ذرات بنیادی و یا استیون واینبرگ دیگر نوبلست از این بین است که هر سه علاقه‌ی زیادی به بیان دیدگاه‌های خود داشته اند).

 

جدای از مقالات انقلابی که این روزها کم‌تر شاهد آن بوده‌ایم، بیشتر شاهد روند روبه تکامل علومی مثل فیزیک هستیم که با پیشرفت فناوری که خود فیزیک هم در آن دخالت مستقیم و مهمی داشته، به کمک حیطه‌ی نظری می‌آید و علم به جایی می‌رسد که الان در آستانه‌ی یکی از بزرگترین آزمایش‌های تاریخ علم است. و به طور موازی فیزیک با زبان ریاضیاتی گاهاً بسیار مشکل خود به دنبال راه‌های جدید برای مسائل حل نشده می‌گردد. و در این بین فقط غول‌ها نیستند که کار می‌کنند. بلکه چند هزار فیزیکدان و دانشجوی فیزیک حتی در  سطح لیسانس البته با بضاعت خودشان به کمک فیزیک آمده‌اند و بزودی شاهد یکی از با شکوه‌ترین آزمایشهای علمی خواهیم بود. و همین کار باعث ثبت و تحلیل داده‌هایی می‌شود که در هر دو شاخه‌ی نظری و تجربی سالهای فیزیکدانان بسیاری را مشغول به خود می‌کند.

مقالات زیادی به عنوان گزارش های نظری یا تجربی ارائه می‌شوند. مردان و زنان علم به زبانی سخن می‌گویند که آن‌قدر تخصصی‌شده که گاهی از کار هم در دو گرایش مختلف به هیچ وجه چیزی نمی‌فهمند. فیزیکدانان ذرات تجربی داده های تجربی LHC را تا سالهای متوالی با تحلیل خود بیرون می‌دهند و نظری‌کارها به آزمون و خطای روشهای خودشان به طور موازی مشغولند. و دیدگاه خصمانه‌ای هم بین اینها وجود ندارد و این ساخته پرداخته‌ی دیدگاه‌های روزنامه‌نگاری است که به دنبال جنجال و تیترهای جنجالی است! به نظر من علم خود آن‌قدر عطیم است که بیش از هر تیتر خبرسازی، خبرساز و مهم است و نیازی به دروغ پردازی ندارد.

ولی این نکته را در نظر داشته باشید هیچ مقاله‌ی حرفه‌ای بدون تأیید ویراستاران ارشد ژورنالهای معتبر چاپ نمی‌شود. اگر فاجعه‌ی علمی از نوع عدم درک درست نویسنده حتی در پایه ای ترین مفاهیم باشد بلافاصله ارجاع داده می‌شود. اگر ایرادهایی وارد باشد بر محاسبات و کلیت کار مورد قبول باشد این ارجاع صرفاً جهت تصحیح و بازگرداندن به مجله است. اینکه ویراستار علمی خود با دیدگاه شخص مشکل داشته باشد و اصولاً چه نوع مقالاتی این طور هستند، خارج از بحث ماست.

بررسی کیفی این فرایند خود مقاله ای است که بیش‌تر اساتید با تجربه باید درباره‌اش بنویسند تا این حقیر. از جایی که هدف صرفاً استاندارد مقالات علمی بود البته بدون پرداختن به جزییات دقیق، وارد مطالب بیان شده‌ی بالا نمی‌‌شویم و شاید در فرصتی دیگر به این مباحث البته با نظر اساتید محترم صاحب‌نظر خواهیم پرداخت.

فقط یادمان باشد که بدانیم وقتی مقاله‌ای را دیدیم از ساختار آن بدانیم از کدام نوع و در کدام دسته بندی است. تصور نکنیم یک خبر جنجالی علمی یا بزرگنمایی آن بخصوص وقتی نویسنده‌ی اغلب غیر متخصص بدون هیچ جزییات علمی نوشت داریم یک مقاله‌ی علمی می‌خوانیم، بلکه داریم  یک خبر کذب یا اغراق‌شده‌ی علمی و یا تاریخ‌نگاری علمی‌ می‌خوانیم و خود را با خواندن این مطالب قانع نکنیم. گاهی می‌بینیم که برخی از همین کتابها یا مقالات عامه‌فهم توهم یک محقق تمام عیار را در خواننده ایجاد می‌کند و فرض می‌کنند و یا تصور می‌کنند در حال پژوهش هستند. ولی علاقه‌مندان به یادگیری مطالب علمی که طبیعتاً صاحب نظر نیستند و سر رشته‌ای هم از موضوع ندارند جدای از بحث ما هستند. فیزیکدانان بزرگ با کتابهای علم به زبان ساده و یا داستانهای علمی-تخیلی وارد زندگی حرفه‌ای خود شدند. بسیاری از ما کتابهای رشته های مختلف را که زبان تکنیکی ندارند دوست داریم بخوانیم و بدانیم در آن موضوع چه خبر است؟ ولی خود را نباید دانشمند دایره‌المعارفی فرض کنیم که جدید‌ترین نسل آن به دوره‌ی آسیموف بزرگ برمی‌گردد که علم چنین شاخه‌شاخه و تخصصی نشده بود و البته همان زمان هم کسی از کارهای تکنیکی رشته‌ی دیگر خبر نداشت. این روزها حتی کتابهای به زبان ساده را متخصصین همان رشته ها باید بنویسند و اگر غیر از این باشد، اصلاً آن کتابها هم قابل اعتماد نیستند، مگر آسیموف کبیر زنده و بود و آن را می‌نوشت.

 

 

تعداد شهاب در ساعت از ديد هر ناظر در شب‌هاي رصدي كه بارش شهابي هم هست، در درجه‌ي اول مشاركت رصدگران و تبادل تعداد شهاب‌هاي مشاهده شده توسط هر فرد است. البته اين حالت ايده‌آل رصد در شب بارش شهابي است. با اين حال مي‌دانيم كه شرايط هميشه ايده‌آل نيستند! خطاي رصدگر هميشه متغيري است كه باعث كاهش دقت در نتايج ZHR مي‌شود. راه‌هاي مختلفي براي محاسبه‌ي ZHR داريم. تعدادي از آن‌ها دقيق‌تر از بقيه هستند و محاسبه‌ي كم‌تري هم دارند. متغيرها (يا عوامل مؤثر) در ZHR اينها هستند: ابرها، محدوديت قدر، فاصله‌ي سمت‌رأسي گسترش يا دنباله‌ي شهاب‌ها تا افق،‌عرض جغرافيايي رصدگر و هوشياري رصدگر.

در روشي كه معرفي مي كنيم نيازي به محاسبه‌ي اين عوامل نداريم!

الف) فرمول با احتساب LM(حد قدر) بالاي ۶٫۵:

كه

N تعداد شهاب‌هاي شمرده شده تقسيم بر زمان مفيد رصد.

و مثلاً اگر رصدگر شما ظرف ۱۵ دقيقه ۲۰ شهاب را ديده باشيد، ميزان متوسط در يك ساعت ۸۰ شهاب است.

عامل ميدان ديد است كه K درصد ميدان ديد كور رصدگر است. مثلاً اگر ۲۰% ميدان ديد را ابرها بسته باشند، K مي‌شود ۰٫۲ و F بايد ۱٫۲۵ شود. پس رصدگر بايد حداقل ۲۵% شهاب‌ها را ديده باشد.

r6.5 – lm

عامل تصحيح حدقدر را نشان مي‌دهد. به ازاي تغيير قدر براي رصدگر به اندازه‌ي ۱، تعداد شهاب ‌هايي كه وي ديده با عامل r تغيير كند. در نتيجه بايد اين مقدار را نيز به حساب بياوريم. مثلآً اگر r=2 و حد قدر ۵٫۵ باشد، بايد آن را ضربدر ۲ كنيم. (۲ به توان ۶٫۵-۵٫۵)؛ يعني بدانيم كه چند شهاب را با حد قدر ۶٫۵ مي‌توانيم ببينيم.

sin(hR)

عامل تصحيح ارتفاع ظاهر شدن شهاب را بالاي افق (HR) نشان مي‌دهد. تعداد شهاب‌هايي كه رصدگر مي‌بيند به‌صورت تابع سينوسي از ارتفاع ظهور شهاب برحسب درجه تغيير مي‌كند. مثلاً اگر اين مقدار مقدار متوسط ۳۰ درجه در آسمان بالاي سر رصدگر بود، آن را به ۰٫۵ تقسيم مي‌كرديم (sin(0.5)) كه بدانيم چه تعداد شهاب را اگر در سمت رأس ظاهر مي‌شدند مي‌ديديم.

ب) فرمول با احتساب LM بالاي ۶٫۵ :

توان r به صورت زير در مي‌آيد:

۱-(LM – 6.5)

مثال:

بارش شهابي جوزايي در آسماني تاريك بدون غبار

فرض ‌مي‌كنيم شما:

۵۷ شهاب در هر ساعت ديديد،

r= شاخص تعداد براي جوزايي ۲٫۶

LM= متوسط حد قدر در هر ساعت ۵٫۷

HR= گسترش نور يا دنباله‌ي شهاب‌ها در هر ساعت ۶۰ درجه بوده است.

 

توجه داريد كه در اين مثال براي راحتي F=1  قرار داده شد كه نتيجه مي‌دهد K=2. مقدارF نشان مي‌دهد كه فرض بر افق ديد باز است.

سومین کارگاه آموزشی رویت هلال ماه در تاریخ ۱۰ شهریور ۸۷ در دانشکده علوم پایه دانشگاه آزاد واحد تهران شمال برگزار خواهد شد.

برنامه ی کارگاه ها به شرح زیر می باشد:

برنامه های کارگاه تخصصی رويت هلال ماه :
یکشنبه  ۱۰ شهریور ۸۷

۱- مقدمات نجوم و نجوم کروی                                    فرهاد ذکاوت

۲- ابزارهای رصدی و رصدگاه های مناسب                     مصطفی یاوری

۳- بررسی معیارهای رویت پذیری هلال ماه                    امیر فراقی

۴- ضابطه های رویت پذیری و نرم افزارها                       علی ابراهیمی سراجی

۵- مسائل فقهی مرتبط با هلال ماه                              دکتر افضلی نژاد

کارگاه ها از  ساعت ۱۶ الی ۲۰  در سالن دکتر وزین پور دانشکده ی علوم پایه برگزار میگردند.

آدرس دانشکده :میدان قدس- ابتدای خیابان دربند- کوچه پرتوی- دانشکده علوم پایه دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال.
– حضور برای عموم آزاد و رایگان می باشد.